X
تبلیغات
رایتل
تو این وبلاگ هر چیزی که دیدید تعجب نکنید!
شنبه 7 آذر‌ماه سال 1388
گویند مرا چو زاد مادر!

گویند مرا چو زاد مادر

نافم ز بدن خودم بریدم

هر کس که به من تبسمی کرد

در پاسخ خنده، عرعریدم

گفتند چه بچه‌ی ملوسی

ای خاک به سر که باوریدم

گشت و گذر زمانه طی شد

بیچاره شدند و پروریدم

رفتم سوی پله ترقی

از نرده پله سُرسُریدم

تا اینکه به زورِ نیرویِ غیب

از پله و نرده‌اش پریدم

آمد دو سه بار وحی و الهام

تا اینکه یهو پیَمبریدم

گفتند بشو رئیس جمهور

اشک آور و اسلحه خریدم

در ٢٢ عزیزِ خرداد

با زور حماسه آفریدم

القصه مرا چو زاد مادر

تا لحظه مرگ ترتریدم

تا محو نگردد این کرامات

با شعر و ترانه دفتریدم