X
تبلیغات
رایتل
تو این وبلاگ هر چیزی که دیدید تعجب نکنید!
شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1388
آخ جوون، زندان!

شعر زیر رو برای شب شعر طنز شکرخند آماده کرده بودم که مثل اغلب اوقات، اجازه خواندنش بهم داده نشد.


خدا رو شکر که وبلاگ خلق شد تا هم آدمایی مثل من حرف دلشون رو بزنن و هم آدمایی مثل م.ا، حرف دلِ دیگران رو!


    زندان که بسی خلاف دارد

    تخت و تشک و لحاف دارد

    اینترنت و ADSL و چت

    وبلاگ و کامنت و آف دارد

    یک شعبه ی خوب آن اوین است

    یک شعبه به کوه قاف دارد

    یک بازرس عزیز، در دست

    باتوم دراز و صاف دارد

    ابراز ارادت شدیدی

    بر نیمه‌ی زیر ناف دارد

    در بازجویی رود سراغِ

    هر عضو که حرف کاف دارد

        انگار که باغی از بهشت است

        یک عالمه حور و داف دارد

    القصه چنان خوش است زندان

    آدم تب اعتراف دارد!